تبليغاتX
الله تي‌تي

الله تي‌تي

اینم بچه های تحریریه

در آخرین ساعتهای روز ۲۸ اسفند ماه بلاخره تونستیم حقوق هامون رو بگیریم.به خاطر همینه که بچه ها لبخند زنان آخرین ساعتهای ۸۴ را در کنار هم گذراندن.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 12:15 توسط مانی راد |


بلاخره این سال تمام شد.اگرچه پر بود از ناخوشی ها و سختی ها. پر بود از اتفاقات بسیار بد.حالا با نگاهی امیدوار به آینده آغاز میکنیم و سال آینده را سالی پر از امید میدانیم و.......
دور سفره هفت سین نشستن و چشم به ماهی درون تنگ داشتن،یا زمزمه یا حول بر لب، شوق آغاز دیگر در دل پروراندن،همه و همه تنها بهانه ای است که میتوان با آن بهاری را آغاز کرد که هیچ کس از زمستان اش خبری ندارد. تمام این کارها هم فقط به خاطر این است شاید که سالی بهتر از گذشته داشته باشیم.
ما بسیار بی دفاعیم. دیوار نازک امنیت ما بسیار شکننده تر از آنست که با یک زمزمه در اول هر سال یا نشستن در کنار سفره هفت سین مستحکم شود.مابسیار بیشتر از آنچه که به نظر می رسد آسیب پذیریم.این وضعیت ما روزنامه نگارانی است که بیشتر شبیه یک مشت پرنده مهاجریم.
حالا چه فرق می کند که در کنار سفره هفت سین بنشینیم و هی زل بزنیم به ماهی های قرمز کوچولو.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 11:38 توسط مانی راد |


چقدر خنده دار است که در این روز های آخر سال،جایی که کمترین بهانه ای برای پای کوبی برای فرا رسیدن چیزی مثل بهار وجود ندارد شاهد شادمانی هایی باشیم که به مناسبت آزادی یک قاتل سابق و نماد مظلومیت در امروزباشیم.اینروزها من فکر میکنم که ما هیچ گاه ملتی عمیق نبوده ایم،چرا که حافظه تاریخی مان را سالهاست از دست داده ایم. شاید از همان روزهایی که شاعران ما در روزگاران ماضی رسا ترین منظومه ها را برای جلادترین حاکمان مغول و یا تازی می سرودند گویا اصرار زایدالوصفی برای فراموش کردن تمام جنایت هایی داشتند که خود به چشم دیده بودند. انگار گریزی نیست.همه ما باید از آزادی اکبرگنجی خوشحال شویم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 12:57 توسط مانی راد |


 

دلم گرفته
دلم گرفته
به ایوان میروم و
پوست کشیده شب دست می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند..............

قرار است سال سگ  باشد این سالی که می آید.سال سگ کشان،سال سگ صفت کشان. بی تردید سال آینده سال سگ کشی است.ومن چقدر دلم نمی خواهد که بخندم. 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 15:54 توسط مانی راد |


 

شاید این آخرین یادداشت امسال باشد. فقط علاوه بر رخوت این روزها که در همه جا دیده می شود یادی از گذشته چندان بد نیست. بزرگ مردی که در تاریخ این سرزمین مثل خورشیدی می درخشد و ورای تمام نامها و حزب ها و جبهه ها فروزان است.دکتر محمد مصدق.شاید قبل از تبریک سال نو باید با تبریک ملی شدن صنعت نفت که حاصل زحمات اوست این روزها را زیبا کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 15:23 توسط مانی راد |


باران همیشه بین من و تو تکرار میشود و
تو می گویی که سرد ترین فصل سال دستهای تو بود
جاده از خطوط و تنهایی لبریز و
ما دست در دست هم سفر بودیم
"که افق انتهای چشمهای توست"؟
هنوز هم رد پای تو در خیابان شریعتی باقی ست که می گفتم
"چشمانت شعله های جهنم را از سکه می اندازد"

چقدر خندیدی آنروز
چقدر خندیدی!
وقتی که ساعت نداشتیم و
تا رفتن همیشه چند دقیقه وقت مانده بود
اما قهوه ها که سرد می شدند تو می رفتی
حالا هر وقت که ساعت می پرسم چند دقیقه به تو مانده است

وقتی که
چشمانت شعله های جهنم را از سکه بیاندازد
باران به رد پای تو نخواهد رسید و
من همیشه
               همیشه
                         دیر می کنم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 17:42 توسط مانی راد |


تو را آفتاب می خوانند

تو را ماه

با غروب ماه، آفتاب بر می آید و

با غروب آفتاب ‌، ماه

با غروب تو

آه ...................

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384 16:31 توسط مانی راد |


چقدر تولد خوب است. مثل یک نوزاد چشم باز کنی و با حیرت اطرافت را ببینی.اگر در این به دنیا آمدن هم تنها باشی تقریبا یک فاجعه است.اما حالا که من چشم باز کردم و قدم به دنیای blogfa  گذاشتم اندکی جرئت پیدا کردم.اخر می دانید آزاده که خودش حدودا شش ماهی هست که در آن پرسه میزند و به تعبیر من دیگر یک جوری پیر این وب است دستم را گرفت و آورد به اینجا.من هم حالا دیگر حیران نیستم.به لطف او راه رفتن را یاد گرفته ام.

وخیلی خوشحالم که تولد من با بهار ۸۵ تقریبا همزمان است.راستش فرزند بهار بودن خیلی حال میدهد.آنهم در این روز های بی نهایت زمستانی..........

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384 14:15 توسط مانی راد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

الله تي تي به لهجه گیلکی است.معنای تحت الفظی آن یعنی شکوفه خدا .این کلمه در گیلکی به معنی ماه است.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

چارلز بوکوفسکی در وبلاگ شمس
وبلاگ عليرضا حسين نيا را ببينيد
دستگیری یعقوب یاد علی هم حکایتی دیگر است
این هم گردشگری ما به روایت یوسف علیخانی
فراخواني براي فعالان زيست محيطي
گفتگو با محسن نامجو
برای عمران که دیگر بهار را نمی بیند
دفاعیه برای مرد تاریک
چند شعر از اكبرياني
آهاي! دريا دويست كيلومتر آن طرف تر است
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اسفند 1387

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


آرشیو موضوعی

شعر
اجتماعی
ادبی
یادداشت


پیوندها

سل تي تي
فرزام شيرزادي با مداد سياهش
محمد مطلق
یداله رو’یایی
هادی مختاریان
رضا ولی زاده
ابوالحسن مختاباد
ياسين نمكچيان(چهارشنبه سوري)
مزدك پنجه اي(ستاره هذياني)
علي محمد مسيحا
محسن فرجي
يوسف عليخاني
مسعودبهنود
محمد هاشم اكبرياني(پرانتز بسته)
یونس شکرخواه
شمس لنگرودي
سهیلا
ناصر كرمي
فاطيما(تقديم با سكوت)
عليه آبگيري سد سيوند
عباس جعفري
عليرضا حسين نيا
مهسا ترابي
علي خوش‌تراش
آزاده بهشتي
پروانه پيشنمازي
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


Baznegar مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin