|
جهان بدون دخترکی که پشت ابوطیاره زامپانو می گریست دیگر چه ارزشی دارد. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 16:19 توسط مانی راد |
اگر يك روز بي هوا در خيابان هاي تهران قدم بزني و سري ميان كوچه و خيابان هايش بجنباني نمي تواني از آشفتگي دائمي كه همواره در همه جاي شهر ديده مي شود چشم بپوشي. آنوقت اگر اتفاقا بشيني پشت كامپيوترت و در دنياي مجازي پرسه اي ناخواسته بزني ناگهان متوجه مي شوي كه تهران اين شهر بزرگ كه عنوان پايتختي را هم يدك مي شود چه شهر كسل كننده و زهوار در رفته ايست. باور نمي كنيد اگر پس به اینجا سري بزنيد. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 19:26 توسط مانی راد |
شاید اینروزها هیچ چیز برایم زیبا تر از لحظه ای در سکوت بسر بردن و با آرامش افسانه ای سیگار کشیدن نیست. به ویژه اینکه هر از گاهی آسمان یادش می آید که زمستان است و مثلا قرار است باران و برفی هم ببارد. نمی دانی در این خیابانهای لخت و عور تهران لعنتی قدم زدن و سیگار کشیدن چه حالی می دهد. راستی مثل اینکه عده ای خیلی خوشحال شده اند که توانسته اند در لیستی قرار بگیرند و به وسیله مردم انتخاب شوند تا به کمک فردی که خود انتخاب می کنند آشغال های شهر را جمع کنند. وقتی آدم فکر می کند که تمام این سر و صدا ها به خاطر بدست آوردن پستی است که تنها کار ممکن در آن جمع کردن آشغال های شهر است آدم خنده اش می گیرد. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 19:1 توسط مانی راد |
|