تبليغاتX
الله تي‌تي

الله تي‌تي

مثل غریبه ای که دور افتاده باشد از خانه من در این خانه کوچک که از رنگهای تیره پر است اسیرم. مثل کسی که راه خود را گم کرده و تنها مامن اش همین چند خطی است که از سر بی حوصلگی و  دل گرفتگی نوشته می شود . چقدر دلم برای شعر های محمد الماغوت تنگ شده که غریب ترین شاعر دنیاست. در این روزهای پر از بی حوصلگی آیا راهی برای زیستن و شادمانه زیستن هست؟ مرا نجات بده از این رخوت ای الهه شعر!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385 19:21 توسط مانی راد |


این فوتبال چیز عجیبی است.تمام زندگی همه ما را در بر گرفته است.
من هم برای خودم می نویسم نه برای فوتبال نه حتی برای کسانی که عمیقا غمگین شده اند.
نه.هیچکدام نجاتمان نداد.نه فریاد های ما به هنگامی که "خطیبی"به سمت دروازه پرتقال خیز بر داشت نه هنگامی که ضربه "آندو"به تیر دروازه اصابت کرد. حتی جادوگر خفته هم نتوانست کاری بکند.
در تمام لحظات بازی من فکر می کردم که ما چه کرده ایم که توقع داریم با یک بازی خوب همه را مبهوت کنیم.
مگر ما مرکز ثقل جهانیم که این گونه به آب و آتش می زنیم که مثلا برنده شویم.
واقعیت این است که فوتبال ما هم به مانند همه چیز ما ست و توقعی نباید از آن داشت. ما از داشتن طبیعی ترین حقوق انسانی بی بهره ایم و سخن از "انرژی هسته ای حق مسلم ماست " می گوئیم.
جام جهانی برای ما بسیار بزرگ است.ما هنوز در ایفای ابتدائی ترین خواسته های خود نا توانیم اما زبان برای رجز خوانی داریم.
ما باید بارها و بارها شکست بخوریم و اتفاقا افسرده شویم تا بهتر بتواهنیم خود را بشناسیم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 18:55 توسط مانی راد |




روزنامه ایران توقیف شد.بعد از انتشار یک کاریکاتور تحریک آمیز در این روزنامه مردم تبریز اعتراض گسترده ای کردند.هیات نظارت بر مطبوعات در جلسه فوق العاده ای تصمیم  به توقیف موقت این روزنامه گرفت.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385 13:37 توسط مانی راد |


من از مدتها پیش منتظر این اتفاقی که دیروز افتاد بودم. اینکه ناگهان عده ای تفنگ بدست در ابتدا به جان مردم بیفتند و پس از چندی هم به جان مسئولان. اگر تا دیروز این روند به کندی به پیش می رفته از این به بعد یه شدت تند و تندتر می شود. متاسفانه تابو شکسته شده است هر روز باید منتظر اتفاق جدیدی باشیم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 14:56 توسط مانی راد |


این روزها اتفاقات چنان با سرعت می آیند و می گذرند که تصور می کنم حتی اگر یک روزنامه ۳۲ صفحه ای داشتم و زمان هم به غایت فراخ بازهم کم بود برای وقایع نگاری اینروزها. ماجرای فوتبال زنان و مشاور احمدی نژاد ، پرونده انرژی هسته ای و ماجرا های جذاب حاشیه ایش،مجادله مراجع و احمدی نژاد و .....
     این همه اتفاق و حضور کم رنگ من در این وبلاگ بی تردید نوعی بی توجهی تلقی می شود.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 10:49 توسط مانی راد |


بلاخره وبلاگ اختصاصی من راه افتاده است. از این پس می توانید مرا در آنجا پیدا کنید.مانی راد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 15:59 توسط مانی راد |


 درک این واقیت شاید تلخ باشد اگر بدانیم آخرین کورسویی که قرار بود ما را در برابر هجمه های ناهنگام و گاه غافلگیر کننده نظامیان مصون بدارد ، در این روزها در ازدحامی از یاس و ناامیدی خاموش می شود.گیرم تنها بهانه حذف"قانون حفظ حریم خصوصی افراد جامعه" از زبان کریمی راد وزیر دادگستری تکراری بودن دانسته شود. اگرچه تا پیش از این هم هیچگونه مصونیتی در برابر تهاجم نیرو های متعدد نداشتیم اما پیمودن راه پر فراز نشیبی که ما را به این قله نه چندان آج رسانده بود، وقتی به زور تحمل مصائب باشد دیدن بچه ای ناقص بسیار درد آور است. انگار باید دوباره این مسیر رفته را دوباره بپیمائیم و دم بر نیاوریم.انگار برای راحت بودن در خانه خود دوباره قرار است از جاده پر فراز و نشیب تحولات اجتماعی بگذریم و معلوم نیست که در کجای تاریخ دوباره به این نقطه برسیم.
تاریخ را ببین که چه تکرار می شود.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385 19:45 توسط مانی راد |


دوباره سالی نو را آغاز کردیم و آنقدر در آن به این در و آن در می زنیم تا این سال هم که بویی از تازگی ندارد کهنه شود و تقریبا یازده ماه دیگر وقتی به هم می رسیم بگوئیم سال نو مبارک.
معلوم نیست که چه چیز اینروزها زیباست تا با لبخندی ساختگی بگوئیم "سال نو" یا چه روزهای خوبی"و...واقعیت اینست که من تا یک دل سیر نخندم نه در مورد اینروزهای غمگین و نه در مورد هیچ اتفاقی نمی توانم احساسی داشته باشم.تازه این وبلاگ هم با وجود زندگی یک ماهه برایم خسته کننده شده.فقط همین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 12:52 توسط مانی راد |


اینم بچه های تحریریه

در آخرین ساعتهای روز ۲۸ اسفند ماه بلاخره تونستیم حقوق هامون رو بگیریم.به خاطر همینه که بچه ها لبخند زنان آخرین ساعتهای ۸۴ را در کنار هم گذراندن.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 12:15 توسط مانی راد |


بلاخره این سال تمام شد.اگرچه پر بود از ناخوشی ها و سختی ها. پر بود از اتفاقات بسیار بد.حالا با نگاهی امیدوار به آینده آغاز میکنیم و سال آینده را سالی پر از امید میدانیم و.......
دور سفره هفت سین نشستن و چشم به ماهی درون تنگ داشتن،یا زمزمه یا حول بر لب، شوق آغاز دیگر در دل پروراندن،همه و همه تنها بهانه ای است که میتوان با آن بهاری را آغاز کرد که هیچ کس از زمستان اش خبری ندارد. تمام این کارها هم فقط به خاطر این است شاید که سالی بهتر از گذشته داشته باشیم.
ما بسیار بی دفاعیم. دیوار نازک امنیت ما بسیار شکننده تر از آنست که با یک زمزمه در اول هر سال یا نشستن در کنار سفره هفت سین مستحکم شود.مابسیار بیشتر از آنچه که به نظر می رسد آسیب پذیریم.این وضعیت ما روزنامه نگارانی است که بیشتر شبیه یک مشت پرنده مهاجریم.
حالا چه فرق می کند که در کنار سفره هفت سین بنشینیم و هی زل بزنیم به ماهی های قرمز کوچولو.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 11:38 توسط مانی راد |


 

شاید این آخرین یادداشت امسال باشد. فقط علاوه بر رخوت این روزها که در همه جا دیده می شود یادی از گذشته چندان بد نیست. بزرگ مردی که در تاریخ این سرزمین مثل خورشیدی می درخشد و ورای تمام نامها و حزب ها و جبهه ها فروزان است.دکتر محمد مصدق.شاید قبل از تبریک سال نو باید با تبریک ملی شدن صنعت نفت که حاصل زحمات اوست این روزها را زیبا کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 15:23 توسط مانی راد |


چقدر تولد خوب است. مثل یک نوزاد چشم باز کنی و با حیرت اطرافت را ببینی.اگر در این به دنیا آمدن هم تنها باشی تقریبا یک فاجعه است.اما حالا که من چشم باز کردم و قدم به دنیای blogfa  گذاشتم اندکی جرئت پیدا کردم.اخر می دانید آزاده که خودش حدودا شش ماهی هست که در آن پرسه میزند و به تعبیر من دیگر یک جوری پیر این وب است دستم را گرفت و آورد به اینجا.من هم حالا دیگر حیران نیستم.به لطف او راه رفتن را یاد گرفته ام.

وخیلی خوشحالم که تولد من با بهار ۸۵ تقریبا همزمان است.راستش فرزند بهار بودن خیلی حال میدهد.آنهم در این روز های بی نهایت زمستانی..........

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384 14:15 توسط مانی راد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

الله تي تي به لهجه گیلکی است.معنای تحت الفظی آن یعنی شکوفه خدا .این کلمه در گیلکی به معنی ماه است.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

چارلز بوکوفسکی در وبلاگ شمس
وبلاگ عليرضا حسين نيا را ببينيد
دستگیری یعقوب یاد علی هم حکایتی دیگر است
این هم گردشگری ما به روایت یوسف علیخانی
فراخواني براي فعالان زيست محيطي
گفتگو با محسن نامجو
برای عمران که دیگر بهار را نمی بیند
دفاعیه برای مرد تاریک
چند شعر از اكبرياني
آهاي! دريا دويست كيلومتر آن طرف تر است
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اسفند 1387

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


آرشیو موضوعی

شعر
اجتماعی
ادبی
یادداشت


پیوندها

سل تي تي
فرزام شيرزادي با مداد سياهش
محمد مطلق
یداله رو’یایی
هادی مختاریان
رضا ولی زاده
ابوالحسن مختاباد
ياسين نمكچيان(چهارشنبه سوري)
مزدك پنجه اي(ستاره هذياني)
علي محمد مسيحا
محسن فرجي
يوسف عليخاني
مسعودبهنود
محمد هاشم اكبرياني(پرانتز بسته)
یونس شکرخواه
شمس لنگرودي
سهیلا
ناصر كرمي
فاطيما(تقديم با سكوت)
عليه آبگيري سد سيوند
عباس جعفري
عليرضا حسين نيا
مهسا ترابي
علي خوش‌تراش
آزاده بهشتي
پروانه پيشنمازي
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


Baznegar مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin