تبليغاتX
alatiti - بوی مرگ می دهی انگار
در زندگی انسان هیچ چیز هراس آورتر از نبودن پاسخ نیست
 بوی مرگ می دهی انگار
نه بوی باران، نه بوی شالیزارها که وحشی اند، نه حتی بوی نمناک دریا در تو نیست. تو تهی شده ای. درست مثل کالبدی که خالی از زندگی است. اینجا شهر من نیست. من چقدر از تو دورم. هنگامی که باز می گردم و زیر باران های همیشه ات که مثل همیشه نیست قدم می زنم. نه. هیچ چیز تو را نمی زداید از این مردگی. نه خاطرات رنگ و رو رفته دوردست ها و نه چهرها و آدمهایی که در پیاده روهایت قدم می زنند بدون آنکه اندکی از زندگی در وجودشان دمیده شده باشد.
این سکوت لعنتی این سرزمین نفرین شده را چه کسی پس خواهد زد؟ بوی نا می دهی. بوی مردگی. و من چه اندازه از تو دورم.
بگذار آن خاطرات شیرین گذشته را دوباره مرور کنم. بدون آنکه رنگی از امروز به آن بزنم.
این نوشته تقصیر من نیست. این نوشته سکوتی بود که یاسین آنرا از گلویم بیرون کشید و بر این صفحه نوشت. این نوشته زجری است که من در خیابان های تهی این شهر کشیدیم.

|+| نوشته شده توسط مانی راد در چهارشنبه پنجم دی 1386  |
 
 
بالا