پیش به سوی آلمان

در حالیکه بانگ بلند جنگ همه جا را فرا گرفته باز هم مرحبا به این بچه های روزنامه نگار. چهار نفرشان که اتفاقا آشنای همه ما و شما هستند می خواهند در این هیاهوی کر کننده قشون و قشون کشی تا آلمان پیاده بروند و به همه بگویند ما طرفدار "صلحیم". البته در این میان اگر دست بر قضا یکی از این دوستان به جای احمدی نژاد رئیس جمهور می شد به احتمال زیاد تمام دنیا را پیاده می رفت تا به همه ثابت کند که ایرانی ها اهل جنگ نیستند. حال فرق نمی کند که هادی مختاریان باشد یا محمد باریکانی.حتی محمد مطلق و رضا ولی زاده هم این کار از دستشان خوب بر می آید.

بلاخره وبلاگ اختصاصی من راه افتاده است. از این پس می توانید مرا در آنجا پیدا کنید.مانی راد

اجبار برای تکرار تاریخ

 درک این واقیت شاید تلخ باشد اگر بدانیم آخرین کورسویی که قرار بود ما را در برابر هجمه های ناهنگام و گاه غافلگیر کننده نظامیان مصون بدارد ، در این روزها در ازدحامی از یاس و ناامیدی خاموش می شود.گیرم تنها بهانه حذف"قانون حفظ حریم خصوصی افراد جامعه" از زبان کریمی راد وزیر دادگستری تکراری بودن دانسته شود. اگرچه تا پیش از این هم هیچگونه مصونیتی در برابر تهاجم نیرو های متعدد نداشتیم اما پیمودن راه پر فراز نشیبی که ما را به این قله نه چندان آج رسانده بود، وقتی به زور تحمل مصائب باشد دیدن بچه ای ناقص بسیار درد آور است. انگار باید دوباره این مسیر رفته را دوباره بپیمائیم و دم بر نیاوریم.انگار برای راحت بودن در خانه خود دوباره قرار است از جاده پر فراز و نشیب تحولات اجتماعی بگذریم و معلوم نیست که در کجای تاریخ دوباره به این نقطه برسیم.
تاریخ را ببین که چه تکرار می شود.

دوباره روزهایی دلگیر

دوباره سالی نو را آغاز کردیم و آنقدر در آن به این در و آن در می زنیم تا این سال هم که بویی از تازگی ندارد کهنه شود و تقریبا یازده ماه دیگر وقتی به هم می رسیم بگوئیم سال نو مبارک.
معلوم نیست که چه چیز اینروزها زیباست تا با لبخندی ساختگی بگوئیم "سال نو" یا چه روزهای خوبی"و...واقعیت اینست که من تا یک دل سیر نخندم نه در مورد اینروزهای غمگین و نه در مورد هیچ اتفاقی نمی توانم احساسی داشته باشم.تازه این وبلاگ هم با وجود زندگی یک ماهه برایم خسته کننده شده.فقط همین