در کوچه باد می آید
و این ابتدای ویرانی است
آنروز هم که دستهای تو ویران شدند باد می آمد
گاهی اوقات دلت بی آنکه بدانی می گیرد و تو را در انتهای یک غربت خاموش فرو می برد. گاهی اوقات دوست دارای ساعات طولانی زل بزنی به میز روبه رویت و در سکون رنگ و رو رفته ای غوطه بخوری.......
دیشب به یکی گفتم:"نسل من خسته تر از آنست که مانند نسل پیش به دنیای اسطوره ای ایدوئولوژی ها تن دهد از اندیشه ای دفاع کند" دیشب به او گفتم :"نسل من نسل آدمها مآیوس است .آدمهایی که به هیچ جا نرسیده اند و سرخورده شده اند".
راستش اگرچه تنها دلخوشی ام سالها ادبیات بود اما حالا از آن هم لذت نمی برم و برای زندگی اصلا دلیلی نمی یابم.شاید سخن نادر ابراهیمی درست بود که گفت :"ما آدم های بی دلیلی هستیم
".

روز خبرنگار بر همه همکاران تسلیت

از قضا امروز روز خبرنگار است.روز ی که به یاد همه می آید تا به یک مشت آدم سرگشته مبارک باد بگویند و از فردا همه فراموش کنند که این جماعت چگونه و با چه مصائبی دست به گریبانند. جماعتی که از قرار ادعای روشنفکر بودن دارند و خودشان می دانند که نیستند.واقعا خبرنگاران کیستند؟ اگر بگویم که این جماعت به مانند بسیاری دیگر از مردم هر روزه فارغ از تمام مسائل روشنفکر مآبانه در پی نانی اند تا به کف آرند و به حسرت بخورند چندان بیراه نگفته ایم.اما چه شد که دغدغه آنان امروزه از آزادی خواهی و روشنگری مردم به یافتن نان معاش بدل شده و عده ای که همیشه منادی آزادی بودند هم اکنون در پی لقمه نانی بی دردسر هستند؟ کجا رفت آنان شور و حرارت و نوشته های متحورانه؟ هنگامی که به تاریخ نه چندان دیر پای روزنامه نگاری در ایران نظری می کنیم با سنگدلی می توانیم از خود بپرسیم که آیا روزگار بزرگان سرآمده؟ نسل ما که مثلا نام روزنامه نگار و خبرنگار را اتفاقا یدک می کشیم آیا می تواند همانند عباس مسعودی ها و مسعود بهنود ها پرورش دهد؟ دوستان بگذارید با بغضی در گلو این حقیقت را بپذیریم که ما نتوانسته ایم. نسل ما بسیار بی انگیزه تر از آنست که در روزی مانند خبرنگار به پایکوبی برآید و از این پیشه به خود ببالد.ما انگار نتوانستیم فریاد بلند جامعه را رسا کنیم و به همگان بباورانیم که زنده ایم.شاید امروز باید به جای شادمانی در خود فرو بشکنیم و از اهمال خود هزاران بار شرمسار شویم.