یک احساس کوتاه

ما به خاطرات پیوستیم و
فراموش کردیم
در این بی موجی و سکون
عشق را در چشم های استخوانی هم
شاید این سخنان اندکی تلخ باشد. اما آیا به راستی ما فراموش نکرده ایم آنچه را که عشق می نامندش. ما فراموش کرده ایم. فقط همین

گور تو به بهشت نمي‌رسد

 صندلي ام هر چند رو به ستاره هاي شب است
و صندلي ام هر چند پشت به همهمه هاست
من اما
ميان شما نيستم جايي ميان زيستن و تعليقم ،
چيزي درون من سرريز شده انگار
ديوان حافظ شيراز فال مي گيرم …….. :
« خرم آنروز كزين منزل ويران بروم–راحت جان طلبم وز پي جانان بروم »
تیرداد نصری مرد. این خبر مثل یک پتک سنگین امروز بر من فرود آمد. شب های زیادی را بیاد آوردم که می خواندیم:
پس از باران های بسیار
باران های بسیار
باران های بسیار
.....

و تصویر بی جان او در یکی از کوچه پس کوچه های لندن را بیاد می آورم که در ازدحام آدمها خاموش مانده است. تیرداد نصری مرد.
گور كندروي چونان لاكپشت تو هيچگاه به بهشت نخواهد رسيد
چرا كه بهشت براي دوچرخه سواران و موتور سواران است