۱
نمی دانم چرا بی اختیار به یاد نمایش "یک دقیقه سکوت" محمد یعقوبی می افتم. شاید  اینروزها بیش اندازه نگرانم. چند روز پیش با شنیدن خبر دستگیری رامین جهانبگلو بسیار ناراحت شدم. بعد این خبر مدام از خودم می پرسیدم که "اگر مصطفی محمدی" وزیر کشور و "رامین جهانبگلو" جایشان با هم عوض شود چه اتفاقی می افتد؟
براستی ما اسیر شرایط ایم.
۲
اینروزها نه نمایشگاه کتاب جایی برای پرسه زدن اهالی فرهنگ است نه مراکز فرهنگی کشور. انگار سیلی آمده باشد و رسوبی عمیق به جا گذاشته باشد در تمام جاها میل مفرط به عوام گرایی موج میزند. من که نرفتم. اما می گویند که مردم دست زن و بچه شان را میگیرند می برند نمایشاه و در زیر یک درخت اطراق می کنند و باقی اوقات روز را به تفریح می گذرانند. البته تا دلشان بخواهد کاغذهای رنگی و بولتن ها و ویژه نامه ها می تواند سرشان را گرم کند.
۳
چند روز پیش با یکی از دوستان صحبت میکردم.قبل از دستگیری جهانبگلو. گفتم پدر رامین خان که خدا بیامرزدش آنقدر ملک و دارایی برای پسر گذاشته که اگر رامین خان بخواهد پوپر هم بشود می تواند به دغدغه های معیشتی دچار نشود. اما الان خیلی زود تر از همیشه به این نتیجه رسیدم که مرحوم جهانبگلوی بزرگ حتی ثروت افسانه ای بیل گیتس را هم می داشت، پسرش نمی توانست یک اندیشمند معمولی بشود چه رسد به پوپر.
آخر میدانید فراموش کردم که اینجا ایران است و وضع ما را از همین نمایشگاه رفتن ها می توان فهمید. کاری هم به بحث های سیاسی ندارم که مثلا :وای...... امان ...... کشتند ..... و هزار داد و قال دیگر.